دیوان شمس/هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من)
'


 هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار منهر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من 
 خاک را و خاکیان را این همه جوشش ز چیستریخت بر روی زمین یک جرعه از خمار من 
 هر که را افسرده دیدی عاشق کار خود استمنگر اندر کار خویش و بنگر اندر کار من 
 در بهاران گشت ظاهر جمله اسرار زمینچون بهار من بیاید بردمد اسرار من 
 چون به گلزار زمین خار زمین پوشیده شدخارخار من نماند چون دمد گلزار من 
 هر کی بیمار خزان شد شربتی خورد از بهارچون بهار من بخندد برجهد بیمار من 
 چیست این باد خزانی آن دم انکار توچیست آن باد بهاری آن دم اقرار من