دیوان شمس/هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
ظاهر
| هر نکته که از زهر اجل تلختر آید | آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید | |||||
| در چاه زنخدان تو هر جان که وطن ساخت | زود از رسن زلف تو بر چرخ برآید | |||||
| هین توشه ده از خوشه ابروی ظریفت | زان پیش که جان را ز تو وقت سفر آید | |||||
| از دعوت و آواز خوشت بوی دل آید | لبیک زنم نفخه خون جگر آید | |||||