دیوان شمس/نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس
ظاهر
| نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس | خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس | |||||
| پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجهام | روزگار نازنین را میدهد بر آنموس | |||||
| در خروش است آن خروس و تو همی در خواب خوش | نام او را طیر خوانی نام خود را آنترپوس | |||||
| آن خروسی که تو را دعوت کند سوی خدا | او به صورت مرغ باشد در حقیقات انگلوس | |||||
| من غلام آن خروسم کو چنین پندی دهد | خاک پای او به آید از سر واسیلیوس | |||||
| گرد کفش خاک پای مصطفی را سرمه ساز | تا نباشی روز حشر از جمله کالویروس | |||||
| رو شریعت را گزین و امر حق را پاس دار | گر عرب باشی وگر ترک وگر سراکنوس | |||||