دیوان شمس/ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود)
'


 ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبودبا دل مرده دلان حاجت جنگی نبود 
 عشق شیرینی جانست و همه چاشنی استچاشنی و مزه را صورت و رنگی نبود 
 عشق شاخیست ز دریا که درآید در دلجای دریا و گهر سینه تنگی نبود 
 ساحل نفس رها کن به تک دریا روکاندر این بحر تو را خوف نهنگی نبود 
 صورت هر دو جهان جمله ز آیینه عشقبنماید چو که بر آینه زنگی نبود 
 کار روبه نبود عشق که هر روبه راحمله شیر نر و کبر پلنگی نبود