دیوان شمس/نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداری)
'


 نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداریگر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری 
 در حلقه سر اندرکن دل را تو قویتر کنشاهی است تو باور کن بر کرسی جباری 
 تا بازرهی زان دم تا مست شوی هر دمگاهی ز لب لعلش گاهی ز می ناری 
 بگشای دهانت را خاشاک مجو در میخاشاک کجا باشد در ساغر هشیاری 
 ای خواجه چرا جویی دلداری از آن جانانبس نیست رخ خوبش دلجویی و دلداری 
 دی نامه او خواندم در قصه بی‌خویشیبنوشتم از عالم صد نامه بیزاری 
 نقش تو چو نقش من رخ بر رخ خود کرده‌ستبا ما غم دل گویی یا قصه جان آری 
 من با صنم معنی تن جامه برون کردمچون عشق بزد آتش در پرده ستاری 
 در رنگ رخم عشقش چون عکس جمالش دیدافتاد به پایم عشق در عذر گنه کاری 
 شمس الحق تبریزی آیی و نبینندتزیرا که چو جان آیی بی‌رنگ صباواری