دیوان شمس/نرم نرمک سوی رخسارش نگر
ظاهر
| نرم نرمک سوی رخسارش نگر | چشم بگشا چشم خمارش نگر | |||||
| چون بخندد آن عقیق قیمتی | صد هزاران دل گرفتارش نگر | |||||
| سر برآر از مستی و بیدار شو | کار و بار و بخت بیدارش نگر | |||||
| اندرآ در باغ بیپایان دل | میوه شیرین بسیارش نگر | |||||
| شاخههای سبز رقصانش ببین | لطف آن گلهای بیخارش نگر | |||||
| چند بینی صورت نقش جهان | بازگرد و سوی اسرارش نگر | |||||
| حرص بین در طبع حیوان و نبات | بعد از آن سیری و ایثارش نگر | |||||
| حرص و سیری صنعت عشقست و بس | گر ندیدی عشق را کارش نگر | |||||
| گر ندیدی عشق رنگ آمیز را | رنگ روی عاشق زارش نگر | |||||
| با چنین دشوار بازاری که اوست | با زر و بیزر خریدارش نگر | |||||