دیوان شمس/می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان)
'


 می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقانسوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان 
 ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هواتا روان دیدی روان گشته روان عاشقان 
 اشتران سربریده پای بالا می نهنداشتر باسر مجو در کاروان عاشقان 
 آن جنازه برپریدی گر نگفتی غیرتشبی نشان رو بی‌نشان رو بی‌نشان عاشقان 
 چون به گورستان درآید استخوان عاشقیصد نواله پیچد از وی میرخوان عاشقان 
 ذره ذره دف زدی و کف زدی در عرس اوگر روا بودی شدن پیدا نهان عاشقان 
 چون تن عاشق درآید همچو گنجی در زمینصد دریچه برگشاید آسمان عاشقان 
 در کفن پیچید بینید ای عزیزان کوه قافچشم بند است این عجب یا امتحان عاشقان 
 خرمن گل بود و شد از مرگ شاخ زعفرانصد گلستان بیش ارزد زعفران عاشقان 
 ای رسول غیرت مردان دهانم را مگیرتا دو سه نکته بگویم از زبان عاشقان