دیوان شمس/مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهای
ظاهر
| مه طلعتی و شهره قبایی بدیدهای | خوبی و آتشی و بلایی بدیدهای | |||||
| چشمی که مستتر کند از صد هزار می | چشمی لطیفتر ز صبایی بدیدهای | |||||
| دولت شفاست مر همه را وز هوای او | دولت پیش دوان که شفایی بدیدهای | |||||
| سایه هماست فتنه شاهان و این هما | جویای شاه تا که همایی بدیدهای | |||||
| ای چرخ راست گو که در این گردش آن چنان | خورشیدرو و ماه لقایی بدیدهای | |||||
| ای دل فنا شدی تو در این عشق یا مگر | در عین این فنا تو بقایی بدیدهای | |||||
| هر گریه خنده جوید و امروز خندهها | با چشم لابه گر که بکایی بدیدهای | |||||
| جان را وباست هجر تو سوزان آن لطف | مهلکتر از فراق وبایی بدیدهای | |||||
| تو خاک آن جفا شدهای وین گزاف نیست | در زیر این جفا تو وفایی بدیدهای | |||||
| شاهی شنیدهای چو خداوند شمس دین | تبریز مثل شاه تو جایی بدیدهای | |||||