دیوان شمس/من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان)
'


 من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشانمن بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان 
 جان من و جان تو را هر دو به هم دوخت قضاخوش خوش خوش خوشم پیش تو ای شاه خوشان 
 زانک مرا داد لبش نیست لبی را اثرشز آنچ چشیدم ز لبت هیچ لبی را مچشان 
 آنک ترش روی بود دانک درم جوی بوداز خم سرکه است همه با شکرانش منشان 
 گفتم ای شاه علم من که میان عسلماز عسل من که چشد گفت لب خوش منشان