دیوان شمس/من به سوی باغ و گلشن می روم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(من به سوی باغ و گلشن می روم)
'


 من به سوی باغ و گلشن می رومتو نمی‌آیی میا من می روم 
 روز تاریک است بی‌رویش مرامن برای شمع روشن می روم 
 جان مرا هشته‌ست و پیشین می رودجان همی‌گوید که بی‌تن می روم 
 بوی سیب آمد مرا از باغ جانمست گشتم سیب خوردن می روم 
 عیش باقی شد مرا آن جا که مناز برای عیش کردن می روم 
 من به هر بادی نگردم زانک مندر رهش چون کوه آهن می روم 
 من گریبان را دریدم از فراقدر پی او همچو دامن می روم 
 آتشم گر چه به صورت روغنمو اندر آتش همچو روغن می روم 
 همچو کوهی می نمایم لیک منذره ذره سوی روزن می روم