دیوان شمس/من اگر پرغم اگر خندانم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(من اگر پرغم اگر خندانم)
'


 من اگر پرغم اگر خندانمعاشق دولت آن سلطانم 
 هوس عشق ملک تاج من استاگرم تاج دهی نستانم 
 رنگ شاخ گل او برگ من استزانک من بلبل آن بستانم 
 جز که بر خاک درش ننشینمجز که در جان و دلش ننشانم 
 روز و شب غرقه شیر و شکرمدر گل و یاسمن و ریحانم 
 گر خراب است جهان گر معمورمن خراب ویم این می دانم 
 نظری هست ملک را بر منگر چه با خاک زمین یک سانم 
 زر با خاک درآمیخته‌امباش در کوره روم در کانم