دیوان شمس/من اگر نالم اگر عذر آرم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(من اگر نالم اگر عذر آرم)
'


 من اگر نالم اگر عذر آرمپنبه در گوش کند دلدارم 
 هر جفایی که کند می رسدشهر جفایی که کند بردارم 
 گر مرا او به عدم انگاردستمش را به کرم انگارم 
 داروی درد دلم درد وی استدل به دردش ز چه رو نسپارم 
 عزت و حرمتم آنگه باشدکه کند عشق عزیزش خوارم 
 باده آنگه شود انگور تنمکه بکوبد به لگد عصارم 
 جان دهم زیر لگد چون انگورتا طرب ساز شود اسرارم 
 گر چه انگور همه خون گریدکه از این جور و جفا بیزارم 
 پنبه در گوش کند کوبندهکه من از جهل نمی‌افشارم 
 تو گر انکار کنی معذوریلیک من بوالحکم این کارم 
 چون ز سعی و قدمم سر کردیآنگهی شکر کنی بسیارم