دیوان شمس/من از عالم تو را تنها گزینم
ظاهر
| من از عالم تو را تنها گزینم | روا داری که من غمگین نشینم | |||||
| دل من چون قلم اندر کف توست | ز توست ار شادمان وگر حزینم | |||||
| بجز آنچ تو خواهی من چه باشم | بجز آنچ نمایی من چه بینم | |||||
| گه از من خار رویانی گهی گل | گهی گل بویم و گه خار چینم | |||||
| مرا تو چون چنان داری چنانم | مرا تو چون چنین خواهی چنینم | |||||
| در آن خمی که دل را رنگ بخشی | چه باشم من چه باشد مهر و کینم | |||||
| تو بودی اول و آخر تو باشی | تو به کن آخرم از اولینم | |||||
| چو تو پنهان شوی از اهل کفرم | چو تو پیدا شوی از اهل دینم | |||||
| بجز چیزی که دادی من چه دارم | چه می جویی ز جیب و آستینم | |||||