دیوان شمس/من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم)
'


 من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردممن آن گدای عورم کز شاه خشم کردم 
 از لطفم آن یگانه می خواند سوی خانهکردم یکی بهانه وز راه خشم کردم 
 گر سر کشد نگارم ور غم برد قرارمهم آه برنیارم از آه خشم کردم 
 گاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکراز زر چو زر بجستم وز جاه خشم کردم 
 ز آهن ربای اعظم من آهنم گریزانوز کهربای عالم من کاه خشم کردم 
 ما ذره‌ایم سرکش از چار و پنج و از ششخود پنج و شش کی باشد ز الله خشم کردم 
 این را تو برنتابی زیرا برون آبیگر شبه آفتابی ز اشباه خشم کردم