دیوان شمس/منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین)
'


 منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدیندلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین 
 چو آتش‌های عشق او ز عرش و فرش بگذشته‌ستدر این آتش ندانم کرد من روپوش شمس الدین 
 در آغوشم ببینی تو ز آتش تنگ‌ها لیکنشود آن آب حیوان از پی آغوش شمس الدین 
 چو دیکی پخت عقل من چشیدم بود ناپختهزدم آن دیک در رویش ز بهر جوش شمس الدین 
 در این خانه تنم بینی یکی را دست بر سر زنیکی رنجور در نزع و یکی مدهوش شمس الدین 
 زبان ذوالفقار عقل کاین دریا پر از در کردزبانش بازبگرفت و شد او خاموش شمس الدین