دیوان شمس/مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است
ظاهر
| مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است | نبود بسته بود رسته و روییده خوش است | |||||
| تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون | گرد زیر و بم مطرب به چه پیچیده خوش است | |||||
| ز ابر پرآب دو چشمش ز تصاریف فراق | بر شکوفه رخ پژمرده بباریده خوش است | |||||
| بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن | این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است | |||||
| پیش دلبر بنهادن سر سرمست سزا است | سر او را کف معشوق بمالیده خوش است | |||||
| دیدن روی دلارام عیان سلطانی است | هم خیال صنم نادره در دیده خوش است | |||||
| این سعادت ندهد دست همیشه اما | دیدن آن مه جان ناگه و دزدیده خوش است | |||||
| عشق اگر رخت تو را برد به غارت خوش باش | پیش آن یوسف زیبا کف ببریده خوش است | |||||
| بس کن ار چه که اراجیف بشیر وصل است | وصل همچون شکر ناگه بشنیده خوش است | |||||