دیوان شمس/مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند)
'


 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کندبوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند 
 کافر و ممن گر از خوی خوشش واقف شوندخوی را خود واکند در حین و خو با او کند 
 آفتابی ناگهان از روی او تابان شودپردها را بردرد وین کار را یک سو کند 
 چنگ تن‌ها را به دست روح‌ها زان داد حقتا بیان سر حق لایزالی او کند 
 تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می‌زندتا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند 
 شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدشبر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند 
 اوستاد چنگ‌ها آن چنگ باشد در جهانوای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند 
 باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوشکو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند 
 نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هستچشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند