دیوان شمس/مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد)
'


 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامدادای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد 
 دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پریدگفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد 
 بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهانعشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد 
 من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوستآتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد 
 عشق از او آبستن‌ست و این چهار از عشق اواین جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد