دیوان شمس/مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
ظاهر
| مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در | زین پس مباش ماها در ابر و پرده در | |||||
| ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم | ما را صلای فتنه و شور و هزار شر | |||||
| خورشید تافتست ز روی تو چاشتگاه | در عشق قرص روی تو رفتیم بام بر | |||||
| مستیست در سر از می و این تاب آفتاب | در سر بتافتست پس از دست رفت سر | |||||
| ای مطرب هوای دل عاشقان روح | بنواز لحن جان که تننتن لطیفتر | |||||
| تا جانها ز خرقه تنها برون شود | تا بر سرین خرقه رود جان باخبر | |||||
| از جام صاف باده تو خاشاک جسم را | بردار تا نهیم به اقبال بر به بر | |||||
| تا دیدهها گذاره شود از حجابها | تا وارهد ز خانه و مان و ز بام و در | |||||
| سیمرغ جان و مفخر تبریز شمس دین | بیند هزار روضه و یابد هزار پر | |||||