دیوان شمس/مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرین)
'


 مرا هر دم همی‌گویی که برگو قطعه شیرینبه هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین 
 زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسهبرآرد شیر از سنگی که عاجز گشت از او میتین 
 تو بوسه عشق را دیدی مگر ای دل که پریدیکه هر جزوت شده‌ست ای دل چو لب نالان و بوسه چین 
 چو تلقین گفت پیغامبر شهیدان ره حق راتو هم مر کشته خود را بیا برخوان یکی تلقین 
 به تلقین گر کنی نیت بپرد مرده در ساعتکفن گردد بر او اطلس ز گورش بردمد نسرین 
 بکن پی مرکب تن را دلا چون تو نیاساییچه آسایی از آن مرکب که لنگ است او ز علیین 
 بکن پی اشتری را کو نیاید در پیت هرگزبه خارستان همی‌گردد که خار افتاد او را تین 
 چو او را پی کنی در دم چو کشتی ره رود بی‌پاز موج بحر بی‌پایان نبرد بادبان دین