دیوان شمس/ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
ظاهر
| ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما | تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما | |||||
| خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز گشت شب | آب مده به تشنگان عشق بس است آب ما | |||||
| جمله ره چکیده خون از سر تیغ عشق او | جمله کو گرفته بو از جگر کباب ما | |||||
| شکر باکرانه را شکر بیکرانه گفت | غره شدی به ذوق خود بشنو این جواب ما | |||||
| روترشی چرا مگر صاف نبد شراب تو | از پی امتحان بخور یک قدح از شراب ما | |||||
| تا چه شوند عاشقان روز وصال ای خدا | چونک ز هم بشد جهان از بت بانقاب ما | |||||
| از تبریز شمس دین روی نمود عاشقان | ای که هزار آفرین بر مه و آفتاب ما | |||||