دیوان شمس/عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند)
'


 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدندزیرکان از پی سرمایه به بازار شدند 
 عاشقان را چو همه پیشه و بازار توییعاشقان از جز بازار تو بیزار شدند 
 سفها سوی مجالس گرو فرج و گلوفقها سوی مدارس پی تکرار شدند 
 همه از سلسله عشق تو دیوانه شدندهمه از نرگس مخمور تو خمار شدند 
 دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دستپر گشادند و همه جعفر طیار شدند 
 صدقات شه ما حصه درویشانستعاشقان حصه بر آن رخ و رخسار شدند 
 ما چو خورشیدپرستان همه صحرا کوبیمسایه جویان چو زنان در پس دیوار شدند 
 تو که در سایه مخلوقی و او دیواریستور نه ز آسیب اجل چون همه مردار شدند 
 جان چه کار آید اگر پیش تو قربان نشودجان کنون شد که چو منصور سوی دار شدند 
 همه سوگند بخورده که دگر دم نزنندمست گشتند صبوحی سوی گفتار شدند