دیوان شمس/عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
ظاهر
| عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد | هر مردهای ز گوری برجست و پیشش آمد | |||||
| دل را زبان بباید تا جان به چنگش آرد | جان پاکشان بیاید کان یار سرکش آمد | |||||
| جان غرق شهد و شکر از منبع نباتش | مه در میان خرمن زان ترک مه وش آمد | |||||
| خاک از فروغ نفخش قبله فرشته آمد | کب از جوار آتش همطبع آتش آمد | |||||
| جان و دل فرشته جفت هوای حق شد | گردون فرشتگان را زان روی مفرش آمد | |||||
| نر باش و صیقلی کن دل را و نقش برخوان | بی نقش و بیجهات این شش سو منقش آمد | |||||
| آن لعل را در آخر در جیب خویش یابی | بر جیب پاک جیبان نورش مر شش آمد | |||||
| ز افیون شربت او سرمست خفت بدعت | ز استون رحمت او دولت منعش آمد | |||||
| ای هوشمند گوشی کو را کشید دستش | وی روسپید رویی کز وی مخمش آمد | |||||
| خاموش پنج نوبت مشنو ز آسمانی | کان آسمان برون این پنج و این شش آمد | |||||