دیوان شمس/علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود)
'


 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شودگر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود 
 بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منهعلت ناصور تو گر زانک گرگ و دد شود 
 هر درخت و باغ را داده بهاران بخششیهر درخت تلخ و شیرین آنچ می‌ارزد شود 
 ای برادر از رهی این یک سخن را گوش دارهر نباتی این نیرزد آنک چون سر زد شود 
 از هزاران آب شهوت ناگهان آبی بودکز خمیرش صورت حسن و جمال و خد شود 
 وانگه آن حسن و جمالان خرج گردد صد هزارتا یکی را خود از آن‌ها دولتی باشد شود 
 نیکبختان در جهان بسیار آیند و روندلیک بر درگاه شمس الدین نباید رد شود 
 هر که او یک سجده کردش گر چه کردش از نفاقدر دو عالم عاقبت او خاصه ایزد شود 
 از جفاها یاد ماور ای حریف باوفازانک یاد آن جفاها در ره تو سد شود