دیوان شمس/عشق مرا بر همگان برگزید
ظاهر
| عشق مرا بر همگان برگزید | آمد و مستانه رخم را گزید | |||||
| شکر کز آن کان زر جعفری | روی مرا نادره گازی رسید | |||||
| باد تکبر اگرم در سرست | هم ز دم اوست که در من دمید | |||||
| کرد مرا خشم مه و بر رخم | گنبد نیلی سره نیلی کشید | |||||
| باده فراوان و یکی جام نی | بوسه پیاپی شد و لب ناپدید | |||||
| ای شب کفر از مه تو روز دین | گشته یزید از دم تو بایزید | |||||
| گو سگ نفس این همه عالم بگیر | کی شود از سگ لب دریا پلید | |||||
| قفل خداییش بسی خون که ریخت | خونش بریزیم چو آمد کلید | |||||
| جان به سعادت بکشد نفس را | تا به هم افتند سعید و شهید | |||||
| هیچ شکاری نرهد زان صیاد | کو ز سگیهای سگ تن رهید | |||||
| ای خرف پیر جوان شو ز سر | تازه شد از یار هزاران قدید | |||||
| وی بدن مرده برون آ ز گور | صور دمیدند ز عرش مجید | |||||
| خامش و بشنو دهل خامشان | ایدک الله به عیش جدید | |||||