دیوان شمس/عزم رفتن کردهای چون عمر شیرین یاد دار
ظاهر
| عزم رفتن کردهای چون عمر شیرین یاد دار | کردهای اسب جدایی رغم ما زین یاد دار | |||||
| بر زمین و چرخ روید مر تو را یاران صاف | لیک عهدی کردهای با یار پیشین یاد دار | |||||
| کردهام تقصیرها کان مر تو را کین آورد | لیک شبهای مرا ای یار بیکین یاد دار | |||||
| قرص مه را هر شبی چون بر سر بالین نهی | آنک کردی زانوی ما را تو بالین یاد دار | |||||
| همچو فرهاد از هوایت کوه هجران میکنم | ای تو را خسرو غلام و صد چو شیرین یاد دار | |||||
| بر لب دریای چشمم دیدهای صحرای عشق | پر ز شاخ زعفران و پر ز نسرین یاد دار | |||||
| التماس آتشینم سوی گردون میرود | جبرئیل از عرش گوید یا رب آمین یاد دار | |||||
| شمس تبریزی از آن روزی که دیدم روی تو | دین من شد عشق رویت مفخر دین یاد دار | |||||