دیوان شمس/صد گوش نوم باز شد از راز شنودن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(صد گوش نوم باز شد از راز شنودن)
'


 صد گوش نوم باز شد از راز شنودنبی بوددهنده نتوان زادن و بودن 
 استودن تو باد بهار آمد و من باغخوش حامله می گردد اجزا ز ستودن 
 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف استوز همدگر آن جام وفا را بربودن 
 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق استآیینه دل را ز خرافات زدودن 
 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه استاین هدهد جان را گره از پای گشودن 
 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماهجان‌ها به لب آمد هله وقت است نمودن 
 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغوی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن 
 ساقی چو تویی کفر بود بودن هشیاروان شب که تویی ماه حرام است غنودن 
 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسفبس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن 
 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفتآن جسم بود کش بتوانند بسودن 
 پس تا شه ما گوید کو راست مسلمپر کردن افهام و بر افهام فزودن