دیوان شمس/صد دهل میزنند در دل ما
ظاهر
| صد دهل میزنند در دل ما | بانگ آن بشنویم ما فردا | |||||
| پنبه در گوش و موی در چشمست | غم فردا و وسوسه سودا | |||||
| آتش عشق زن در این پنبه | همچو حلاج و همچو اهل صفا | |||||
| آتش و پنبه را چه میداری | این دو ضدند و ضد نکرد بقا | |||||
| چون ملاقات عشق نزدیکست | خوش لقا شو برای روز لقا | |||||
| مرگ ما شادی و ملاقاتست | گر تو را ماتمست رو زین جا | |||||
| چونک زندان ماست این دنیا | عیش باشد خراب زندانها | |||||
| آنک زندان او چنین خوش بود | چون بود مجلس جهان آرا | |||||
| تو وفا را مجو در این زندان | که در این جا وفا نکرد وفا | |||||