دیوان شمس/صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(صد بار مردم ای جان وین را بیازمودم)
'


 صد بار مردم ای جان وین را بیازمودمچون بوی تو بیامد دیدم که زنده بودم 
 صد بار جان بدادم وز پای درفتادمبار دگر بزادم چون بانگ تو شنودم 
 تا روی تو بدیدم از خویش نابدیدمای ساخته چو عیدم وی سوخته چو عودم 
 دامی است در ضمیرم تا باز عشق گیرمآن باز بازگونه چون مرغ درربودم 
 ای شعله‌های گردان در سینه‌های مردانگردان به گرد ماهت چون گنبد کبودم 
 آن ساعت خجسته تو عهدها ببستهمن توبه‌ها شکسته بودم چنانک بودم 
 عقلم ببرد از ره کز من رسی تو در شهچون سوی عقل رفتم عقلم نداشت سودم