دیوان شمس/صبحدم شد زود برخیز ای جوان
ظاهر
| صبحدم شد زود برخیز ای جوان | رخت بربند و برس در کاروان | |||||
| کاروان رفت و تو غافل خفتهای | در زیانی در زیانی در زیان | |||||
| عمر را ضایع مکن در معصیت | تا تر و تازه بمانی جاودان | |||||
| نفس شومت را بکش کان دیو توست | تا ز جیبت سر برآرد حوریان | |||||
| چون بکشتی نفس شومت را یقین | پای نه بر بام هفتم آسمان | |||||
| چون نماز و روزهات مقبول شد | پهلوانی پهلوانی پهلوان | |||||
| پاک باش و خاک این درگاه باش | کبر کم کن در سماع عاشقان | |||||
| گر سماع عاشقان را منکری | حشر گردی در قیامت با سگان | |||||
| گر غلام شمس تبریزی شدی | نعره زن کالحمد لک یا مستعان | |||||