دیوان شمس/شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
ظاهر
| شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال | چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال | |||||
| رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی | خانه دغل او بود کو نشناسد جمال | |||||
| اهل جهان عنکبوت صید همه خرمگس | هیچ از ایشان مگو تام نگیرد ملال | |||||
| دزد نهان خانه را شاهد و غماز کیست | چهره چون زعفران اشک چو آب زلال | |||||
| اشک چرا میدود تا بکشد آتشی | زرد چرا میشود تا بکند وصف حال | |||||
| اشک و رخ عاشقان میکشدت که بیا | پیشگه عشق رو خیز ز صف نعال | |||||
| زردی رخ آینهست سرخی معشوق را | اشک رقم میکشد بر صحف خط و خال | |||||
| این همه خوبی و کش بر رخ خاک حبش | تافته از ماه غیب پرتو نور کمال | |||||
| صبر کن این یک دو روز با همه فر و فروز | بازرود سوی اصل بازکند اتصال | |||||