دیوان شمس/شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی)
'


 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانیدر این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی 
 زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و فردازهی جانم ز تو شیدا زهی حال پریشانی 
 ز زلف جعد چون سلسل بشد این حال من مشکلمیان موج خون دل مرا تا چند بنشانی 
 چو آرم پیش تو زاری بهانه نو برون آریزهی شنگی و طراری زهی شوخی و پیشانی 
 زبان داری تو چون سوسن نمایی آب را روغنچرا بیگانه ای با من چو تو از عین خویشانی 
 زهی مجلس زهی ساقی زهی مستان زهی بادهزهی عشاق دل داده زهی معشوق روحانی 
 شراب عشق تو آنگه جهان حسن بر جاگهجمال روی تو آنگه کند جان کسی جانی 
 بکرده روح را حق بین خداوندی شمس الدینز تبریز نکوآیین به قدرت‌های ربانی