دیوان شمس/شتران مست شدستند ببین رقص جمل
ظاهر
| شتران مست شدستند ببین رقص جمل | ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل | |||||
| علم ما داده او و ره ما جاده او | گرمی ما دم گرمش نه ز خورشید حمل | |||||
| دم او جان دهدت روز نفخت بپذیر | کار او کن فیکونست نه موقوف علل | |||||
| ما در این ره همه نسرین و قرنفل کوبیم | ما نه زان اشتر عامیم که کوبیم وحل | |||||
| شتران وحلی بسته این آب و گلند | پیش جان و دل ما آب و گلی را چه محل | |||||
| ناقه الله بزاده به دعای صالح | جهت معجزه دین ز کمرگاه جبل | |||||
| هان و هان ناقه حقیم تعرض مکنید | تا نبرد سرتان را سر شمشیر اجل | |||||
| سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم | تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل | |||||
| هله بنشین تو بجنبان سر و میگوی بلی | شمس تبریز نماید به تو اسرار غزل | |||||