دیوان شمس/شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
ظاهر
| شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی | به میان سرو و سوسن گل خوش عذار باشی | |||||
| به طرب هزار چندان که بوند عیش مندان | به میان باغ خندان مثل انار باشی | |||||
| نشوی چو خارهایی که خلند دست و پا را | به مثال نیشکرها که شکرنثار باشی | |||||
| به مثال آفتابی که شهیر شد به بخشش | به میان پاکبازان به عطا مشار باشی | |||||
| هله بس که تا شهنشه بگشاید و بگوید | چو خمش کنی نگویی و در انتظار باشی | |||||