دیوان شمس/شب شد و هنگام خلوتگاه شد
ظاهر
| شب شد و هنگام خلوتگاه شد | قبله عشاق روی ماه شد | |||||
| مه پرستان ماه خندیدن گرفت | شب روان خیزید وقت راه شد | |||||
| خواب آمد ما و منها لا شدند | وقت آن بیخواب الاالله شد | |||||
| مغزها آمیخته با کاه تن | تن بخفت و دانهها بیکاه شد | |||||
| هندوان خرگاه تن را روفتند | ترک خلوت دید و در خرگاه شد | |||||
| گفت و گوهای جهان را آب برد | وقت گفتن های شاهنشاه شد | |||||
| شمس تبریزی چو آمد در میان | اهل معنی را سخن کوتاه شد | |||||