دیوان شمس/سیر نیم سیر نی از لب خندان تو
ظاهر
| سیر نیم سیر نی از لب خندان تو | ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو | |||||
| هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویش | جان منی چون یکی است جان من و جان تو | |||||
| تشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آب | دور بگردان که من بنده دوران تو | |||||
| پیش کشی میکنی پیش خودم کش تمام | تا که برآرد سرم سر ز گریبان تو | |||||
| گر چه دو دستم بخست دست من آن تو است | دست چه کار آیدم بیدم و دستان تو | |||||
| عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا | تا نکند هیچ دزد قصد حرمدان تو | |||||
| گفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدم | تا که نرنجد ز من خاطر دربان تو | |||||
| گفت که هم بر دری واقف و هم در بری | خارج و داخل توی هر دو وطن آن تو | |||||
| خامش و دیگر مخوان بس بود این نزل و خوان | تا به ابد روم و ترک برخورد از خوان تو | |||||