دیوان شمس/سماع از بهر جان بیقرارست
ظاهر
| سماع از بهر جان بیقرارست | سبک برجه چه جای انتظارست | |||||
| مشین این جا تو با اندیشه خویش | اگر مردی برو آن جا که یارست | |||||
| مگو باشد که او ما را نخواهد | که مرد تشنه را با این چه کارست | |||||
| که پروانه نیندیشد ز آتش | که جان عشق را اندیشه عارست | |||||
| چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید | در آن ساعت هزار اندر هزارست | |||||
| شنیدی طبل برکش زود شمشیر | که جان تو غلاف ذوالفقارست | |||||
| بزن شمشیر و ملک عشق بستان | که ملک عشق ملک پایدارست | |||||
| حسین کربلایی آب بگذار | که آب امروز تیغ آبدارست | |||||