دیوان شمس/ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز
ظاهر
| ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز | تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز | |||||
| دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند | در تن من خون نماند خون دل رز بریز | |||||
| با دل و جان یاغیم بیدل و جان میزیم | باطن من صید شاه ظاهر من در گریز | |||||
| ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست | چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز | |||||
| کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار | سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز | |||||
| تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ | با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز | |||||
| تا می دل خوردهام ترک جگر کردهام | چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز | |||||
| ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار | ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز | |||||
| شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان | تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز | |||||