دیوان شمس/ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری)
'


 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثریدر سر مست من فکن جام شراب احمری 
 بحر کرم تویی مرا از کف خود بده نواباغ ارم تویی مها بر بر من بزن بری 
 ای به زمین ز آسمان آمده چون فرشته‌ایوی ز خطاب اشربوا مغز مرا پیمبری 
 بزم درآ و می بده رسم بهار نو بنهای رخ تو چو گلشنی وی قد تو صنوبری 
 گر چه به بتکده دلم هر نفسی است صورتینیست و نباشد و نبد چون رخ تو مصوری 
 می چو دود بر این سرم بسکلد از تو لنگرمچهره زرد چون زرم سرخ شود چو آذری 
 بحر کرم چه کم شود گر بخورند جرعه‌ایفضل خدا چه کم شود گر برسد به کافری 
 این دل بی‌قرار را از قدحی قرار دهوین صدف وجود را بخش صفای گوهری 
 یا برهان ز فکرتم یا برسان به فطرتمیا به تراش نردبان باز کن از فلک دری