دیوان شمس/ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم)
'


 ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیمگوش خود بر دم شش تای طرب بنهادیم 
 دل رنجور به طنبور نوایی دارددل صدپاره خود را به نوایش دادیم 
 به خرابات بدستیم از آن رو مستیمکوی دیگر نشناسیم در این کو زادیم 
 ساقیا زین همه بگذر بده آن جام شرابهمه را جمله یکی کن که در این افرادیم 
 همه را غرق کن و بازرهان زین اعدادمزه‌ای بخش که ما بی‌مزه اعدادیم 
 دل ما یافت از این باده عجایب بوییلاجرم از دم این باده لطیف اورادیم 
 از برون خسته یاریم و درون رسته یارلاجرم مست و طربناک و قوی بنیادیم 
 همه مستیم و خرابیم و فنای ره دوستدر خرابات فنا عاقله ایجادیم 
 هله خاموش بیارام عروسی داریمهله گردک بنشینیم که ما دامادیم