دیوان شمس/ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندم)
'


 ز فلک قوت بگیرم دهن از لوت ببندمشکم ار زار بگرید من عیار بخندم 
 مثل بلبل مستم قفس خویش شکستمسوی بالا بپریدم که من از چرخ بلندم 
 نه چنان مست و خرابم که خورد آتش و آبمهمگی غرق جنونم همگی سلسله مندم 
 کله ار رفت بر او گو نه کلم سلسله مویمخر اگر مرد بر او گو که بر این پشت سمندم 
 همه پرباد از آنم که منم نای و تو ناییچو تویی خویش من ای جان پی این خویش پسندم 
 ز پی قند و نبات تو بسی طبله شکستمز پی آب حیات تو بسی جوی بکندم 
 چو تویی روح جهان را جهت چشم بدان رااگرم پاک بسوزی سزد ایرا که سپندم 
 اگر از سوز چو عودم وگر از ساز چو عیدمنه از آن عید بخندم نه از این عود برندم 
 سر سودای تو دارم سر اندیشه نخارمخبرم نیست که چونم نظرم نیست که چندم 
 ترشی نیست در آن خد ترش او کرد به قاصدکه اگر روترشم من نه همان شهدم و قندم 
 چو دلم مست تو باشد همه جان‌هاست غلامموگر از دست تو آید نکند زهر گزندم 
 طرف سدره جان را تو فروکش به کفم نهسوی آن قلعه عالی تو برانداز کمندم 
 نه بر این دخل بچفسم نه از این چرخ بترسمچو فزون خرج کنم من نه فزون دخل دهندم