دیوان شمس/ز آتش شهوت برآوردم تو را
ظاهر
| ز آتش شهوت برآوردم تو را | و اندر آتش بازگستردم تو را | |||||
| از دل من زادهای همچون سخن | چون سخن من هم فروخوردم تو را | |||||
| با منی وز من نمیدانی خبر | چشم بستم جادوی کردم تو را | |||||
| تا نیازارد تو را هر چشم بد | از برای آن بیازردم تو را | |||||
| رو جوامردی کن و رحمت فشان | من به رحمت بس جوامردم تو را | |||||