دیوان شمس/رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبود)
'


 رو ترش کردی مگر دی باده‌ات گیرا نبودساقیت بیگانه بود و آن شه زیبا نبود 
 یا به قاصد رو ترش کردی ز بیم چشم بدبر کدامین یوسف از چشم بدان غوغا نبود 
 چشم بد خستش ولیکن عاقبت محمود بودچشم بد با حفظ حق جز باطل و سودا نبود 
 هین مترس از چشم بد وان ماه را پنهان مکنآن مه نادر که او در خانه جوزا نبود 
 در دل مردان شیرین جمله تلخی‌های عشقجز شراب و جز کباب و شکر و حلوا نبود 
 این شراب و نقل و حلوا هم خیال احولستاندر آن دریای بی‌پایان بجز دریا نبود 
 یک زمان گرمی به کاری یک زمان سردی در آنجز به فرمان حق این گرما و این سرما نبود 
 هین خمش کن در خموشی نعره می‌زن روح وارتو کی دیدی زین خموشان کو به جان گویا نبود