دیوان شمس/روز باران است و ما جو می کنیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(روز باران است و ما جو می کنیم)
'


 روز باران است و ما جو می کنیمبر امید وصل دستی می زنیم 
 ابرها آبستن از دریای عشقما ز ابر عشق هم آبستنیم 
 تو مگو مطرب نیم دستی بزنتو بیا ما خود تو را مطرب کنیم 
 روشن است آن خانه گویی آن کیستما غلام خانه‌های روشنیم 
 ما حجاب آب حیوان خودیمبر سر آن آب ما چون روغنیم