دیوان شمس/دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود)
'


 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بوددر هم افتادیم زیرا زور گیراگیر بود 
 عقل باتدبیر آمد در میان جوش مادر چنان آتش چه جای عقل یا تدبیر بود 
 در شکار بی‌دلان صد دیده جان دام بودوز کمان عشق پران صد هزاران تیر بود 
 آهوی می‌تاخت آن جا بر مثال اژدهابر شمار خاک شیران پیش او نخجیر بود 
 دیدم آن جا پیرمردی طرفه‌ای روحانییچشم او چون طشت خون و موی او چون شیر بود 
 دیدم آن آهو به ناگه جانب آن پیر تاختچرخ‌ها از هم جدا شد گوییا تزویر بود 
 کاسه خورشید و مه از عربده درهم شکستچونک ساغرهای مستان نیک باتوفیر بود 
 روح قدسی را بپرسیدم از آن احوال گفتبیخودم من می‌ندانم فتنه آن پیر بود 
 شمس تبریزی تو دانی حالت مستان خویشبی دل و دستم خداوندا اگر تقصیر بود