دیوان شمس/دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا
ظاهر
| دولتی همسایه شد همسایگان را الصلا | زین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا | |||||
| عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتاب | آن که جان میجست او را در خلاء و در م | |||||
| آن ز دور آتش نماید چون روی نوری بود | همچنان که آتش موسی برای ابتلا | |||||
| الصلا پروانه جانان قصد آن آتش کنید | چون بلی گفتید اول درروید اندر بلا | |||||
| چون سمندر در میان آتشش باشد مقام | هر که دارد در دل و جان این چنین شوق و ولا | |||||