دیوان شمس/دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد)
'


 دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یادپرده شب می‌درید او از جنون تا بامداد 
 دوش ساغرهای ساقی جمله مالامال بودای که تا روز قیامت عمر ما چون دوش باد 
 باده‌ها در جوش از او و عقل‌ها بی‌هوش از اوجزو و کل و خار و گل از روی خوبش باد شاد 
 بانگ نوشانوش مستان تا فلک بررفته بودبر کف ما باده بود و در سر ما بود باد 
 در فلک افتاده ز ایشان صد هزاران غلغلهدر سجود افتاده آن جا صد هزاران کیقباد 
 روز پیروزی و دولت در شب ما درج بودشب ز اخوان صفا ناگه چنین روزی بزاد 
 موج زد دریا نشانی یافت زین شب آسمانآن نشان را از تفاخر بر سر و رو می‌نهاد 
 هر چه ناسوتی ز ظلمت راه‌ها را بسته بودنور لاهوتی ز رحمت بسته‌ها را می‌گشاد 
 کی بماند زان هوا اشکال حسی برقرارچون بماند برقرار آن کس که یابد این مراد 
 عمر را از سر بگیرید ای مسلمانان که یارنیستان را هست کرد و عاشقان را داد داد 
 یار ما افتادگان را زین سپس معذور داشتزان که هر جا کوست ساقی کس نماند بر سداد 
 جوش دریای عنایت ای مسلمانان شکستطمطراق اجتهاد و بارنامه اعتقاد 
 آن عنایت شه صلاح الدین بود کو یوسفیستهم عزیز مصر باید مشتریش اندر مزاد