دیوان شمس/در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
ظاهر
| در مجلس آن رستم در عربده بنشستم | صد ساغر بشکستم آهسته که سرمستم | |||||
| ای منکر هر زنده خنبک زنی و خنده | ای هم خر و خربنده آهسته که سرمستم | |||||
| ای عاقل چون لنگر ای روت چو آهنگر | در دلبر ما بنگر آهسته که سرمستم | |||||
| تو شخصک چوبینی گر پیشترک شینی | صد دجله خون بینی آهسته که سرمستم | |||||
| کاهل مشو ای ساقی باقی است ز ما باقی | پر ده می راواقی آهسته که سرمستم | |||||
| آنها که ملولانند زین راه چه گولانند | بس سرد فضولانند آهسته که سرمستم | |||||
| شمس الحق آزاده تبریز و می ساده | تا حشر من افتاده آهسته که سرمستم | |||||