دیوان شمس/در عشق آتشینش آتش نخورده آتش
ظاهر
| در عشق آتشینش آتش نخورده آتش | بیچهره خوش او در خوش هزار ناخوش | |||||
| دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب میخور | خون چون میست جوشان بنشین شراب میچش | |||||
| گوشی کشد مرا می گوشی دگر کشد وی | ای دل در این کشاکش بنشین و باده میکش | |||||
| هفت اخترند عامل در شش جهت ولیکن | ای عشق بردریدی این هفت را از آن شش | |||||
| گاهی چو آفتابم سرمایه بخش صد مه | گه چون مهم گذاران در عشق یار مه وش | |||||
| گر منکری گریزد از عشق نیست نادر | کز آفتاب دارد پرهیز چشم اعمش | |||||
| صدغ الوفاء حقاء من فقدکم مشوش | وجه الولاء حقاء من عبرتی منقش | |||||
| القلب لیس یلقی نادیک کیف یصبر | الاذن لیس یلقن حادیک کیف ینعش | |||||