دیوان شمس/خانه دل باز کبوتر گرفت
ظاهر
| خانه دل باز کبوتر گرفت | مشغله و بقر بقو درگرفت | |||||
| غلغل مستان چو به گردون رسید | کرکس زرین فلک پر گرفت | |||||
| بوطربون گشت مه و مشتری | زهره مطرب طرب از سر گرفت | |||||
| خالق ارواح ز آب و ز گل | آینهای کرد و برابر گرفت | |||||
| ز آینه صد نقش شد و هر یکی | آنچ مر او راست میسر گرفت | |||||
| هر که دلی داشت به پایش فتاد | هر که سر او سر منبر گرفت | |||||
| خرمن ارواح نهایت نداشت | مورچهای چیز محقر گرفت | |||||
| گر ز تو پر گشت جهان همچو برف | نیست شوی چون تف خود درگرفت | |||||
| نیست شو ای برف و همه خاک شو | بنگر کاین خاک چه زیور گرفت | |||||
| خاک به تدریج بدان جا رسید | کز فر او هر دو جهان فر گرفت | |||||
| بس که زبان این دم معزول شد | بس که جهان جان سخنور گرفت | |||||